تبليغاتX
دست نوشته های خیال

دست نوشته های خیال

(( برخی چنینند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران می جویند . به هزار زبان فریاد می زنند که: تو نرو تا ایستاده من ، بر تو پیشی داشته باشد ! این گونه ادمها ، از آن رو که در نقطه ای جامد شده و مانده اند ، چشم دیدن هیچ رونده و هیچ راهی را ندارند . کینه توز ، مار سر راه ! ))

کسانی که نه در رفتن معنا می یابند و نه در ساختن راهی برای رفتن دیگران ، چنین هستند . تو گویی چون به هر دلیل ایستاده اند و توانایی ندارند که به خواسته هایشان برسند و شاید از روی حسادت می خواهند از پیشرفت دیگران هم جلوگیری کنند . آنهایی که حفظ هویت خویش را فقط در حذف دیگران می جویند . در محیطهای کاری و زندگی روزمره اینگونه افراد را براحتی می بینیم . کوچک هایی که تحمل دیدن بزرگی دیگران را ندارند و تنها راهی که  برای بقا می جویند حذف دیگران است . دلیل عمده این نوع رفتار حسادت است .

اغلب روان‌شناسان توافق دارند که حسادت یکی از شایع‌ترین هیجانات انسانی است که مستقیماً به روابط بین افراد مربوط می‌شود . حسادت نتیجه آن است که فرد احساس آشفتگی ، ضعف و ناتوانی ، پوچی ، آسیب پذیری و ترس شدید می کند . انسان حسود ، علاوه بر اینکه آنچه دیگری دارد می خواهد ، آرزو و خواسته او این است که طرف مقابلش اصلاً آن چیز را نداشته باشد و از نارحتی و نداری شخص مورد نظرش احساس رضایت می کند . انسان حسود پشت سر دیگران آزارشان داده ، با غیبت از فرد او را ترور شخصیت می کنند. بنابراین حسادت رفتار و عمل غیر عادی است که فرد در مقابل عدم موفقیت در رقابت و همچشمی با دیگران ( اعم از کودک یا بزرگسال ) از خود بروز می دهد .

به زبان ساده تر : حسادت عبارت است از يک احساس منفي كه با ديدن امتيازي كه ما نداريم يا آرزو داريم که فقط خودمان آن را داشته باشيم، به ما دست دهد. حسادت يک احساس منفي است که با احساس اندوه، تكدر روح، نارضايتي از خوشبختي ديگران (خصوصا نزديكان) همراه است. با توجه به آثار روحي رواني حسادت و مشكلاتي كه اين احساس منفي در روابط بين انسان‌ها پيش مي‌آورد و نارضايتي عمومي كه ايجاد مي‌كند، چاره‌انديشي براي مبارزه با آن ضروري به نظر مي‌رسد.

بر خلاف تصور عموم حسادت ويژگي رفتاري و شخصيتي ارثي نيست و در نتيجه با ايجاد و اجراي راهکارهاي مناسب در خانواده و اجتماع مي‌توان مانع پيشرفت و حتي بروز آن شد. بنابراين عوامل محيطي از دوران کودکي و در مراحل رشد باعث آن مي‌شوند. یعنی حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلکه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی که شخص حسود در زندگی بدست می‌آورد، شکل می‌گیردمعمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می‌یابد .

بنابراین حسادت از جمله هیجانات درونی است كه ذاتی نیست و مثل خیلی صفات دیگر از طریق تعامل با محیط و تربیت و در نتیجه زندگی اجتماعی به وجود می آید و اگر به خوبی هدایت نشود ممكن است تاثیرات منفی در زندگی داشته باشد چرا كه شخص حسود هم به خود لطمه می زند هم به دیگران.ریشه حسادت بزرگسالان را باید در دوران كودكی آنها جست وجو كرد. در واقع محیط و خانواده تشدیدكننده حس حسادت هستند و اطرافیان با رفتارهای نادرست خود این حس را در كودك تقویت می كنند. غالباً حسادت ریشه در کمبود عزت‌نفس و اعتماد به خود دارد و در نتیجه به درجات مختلف، بر حسب این که میزان و سطح عزت‌نفس و اطمینان فرد چقدر باشد، بر روی افراد تأثیر می‌گذارد.
در برخی موارد، میزان آن شدّت می‌گیرد و شروع به منحرف کردن فکر فرد می‌کند و اینجاست که جنبه مخرّب به خود می‌گیرد. این نوع حسادت، غیرعادی یا نابهنجار است و روان‌پزشکان آن را حسادت بیمارگونه می‌نامند. حسادت بیمارگونه در برخی موارد حاد ممکن است به خشونت و حتی جنایت و مرگ بینجامد. .

پرفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت، زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت کاشته شده‌است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 1:10  توسط مینا  | 

"سه چهارم ناراحتی آدمهای هوشمند از خودِ هوششان است "

 

این جمله از کتاب در جستجوی زمان از دست رفته (مارسل پروست ) است . و باعث شد ناگهان به دلیل اینکه چرا سه چهارم مواقع ناراحت هستم پی ببرم

ولی خارج از این شوخی خیلی وقتها بهتره که آدم بعضی چیزها رو اصلا نمفهمه و کلا خنگ باشه . وقتی ببینی و بفهمی خیلی سخت تر میتونه زندگی کنی و شرایط سخت تر میشه . بعضی آدمها رو هم همین طور .تنها راه تحمل کردنشون اینه که نادیده گرفته بشن . اون آدمهایی که سرشار هستن از عقده های خودبزرگ بینی و حقارت و ریاست و این چیزها . باید گذشت از اینها . آدمهایی که فقط از دور قشنگ هستن و تا وقتی حرفی نزده اند . حرف که بزنن میبینی واویلاااااااا زیر اون ظاهر منطقی چه خبره !!!

بگذریم . خلاصه دیشب تا حالا احساس باهوشی میکنیم و دچار خودشیفتگی شده ایم به همین دلیل از این جمله خوشمان اومد . وصف الحال بود یک جورایی . البته عنوان کتاب هم به شدت جذاب بود برام . زمان از دست رفته و آرزوها و رویاهای نابود شده . با این حال باید هنوز همم سعی کرد و سعی کرد . برای آرزوهای جدید و از دست ندادن زمان باقی مانده . باشد که رستگار شویم ........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 11:26  توسط مینا  | 

مدت هاست گم شده ام
از یابنده تقاضا می شود
امانتدار خوبی باشد

خودم را گم کرده ام و خود جدید ساخته ام . خودی که دیگر من نیستم . دیگر مینا نیستم . تو گویی انسان جدیدی هستم با خواسته های متفاوت از قبل . با اندیشه های جدید و هنجارهای متفاوت . بسیاری چیزها که ارزش داشت از بین رفته . چقدر زندگی میتواند انسان را دگرگون کند . به پوچی بعضی ارزشها و هنجارها به شدت پی بردم . و در این میان یاد فیلم Eyes Wide Shut افتادم . وقتی مثال این فیلم به وضوح جامعه ماست یعنی الفاتحه .

گاهی مثل امشب دلم برای خودم تنگ میشود به شدت. برای خودی که بودم و دوست داشتم و در جریان زندگی مرد و رفت . زندگی بازیهای عجیبی دارد. و در این میان من خودم را میخوام . اصلا ولش کن هر کس ما رو پیدا کرد لطفا برگردونه به خودمون بلکه آروم بشیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/16ساعت 0:57  توسط مینا  | 

هر کسی برای نوشتن دلایلی دارد.من هم دلایل زیادی دارم که یکی یکی از دست میرن . خیلی چیزها توی ذهنم هست ولی نمیشه نوشت. از خودسانسوری خسته شدم . هر چی مینویسم بعد از کلی بازنگری و حذف کلا پشیمون میشم بذارم تو وبلاگم. ولی نوشتن رو دوست دارم . عاشق خوندن و نوشتن هستم.

من دلم سخت  تنگ است از این مهمانخانه مهمان کش ......

از وقتی سنتور نمیزنم تو این دوماه همه چیزم عوض شده . انگار بی هویت شدم و خودم رو گم کردم . بیش از حد دلم تنگ شده برای نواختن حتی اگر دومیزان باشه . شاید به نظر خیلیها احمقانه باشه ولی موسیقی قسمت مهم زندگی منه. حذفش از بین برده من رو . ظاهرا فعلا هم نباید بزنم.این دست به این زودیها دست نمیشه . امسال کلا مزخرف تر از هر سال بود و چه خوب که داره تمام میشه . شاید اگر دستم خوب بشه و بتونم بزنم انگیزه برای نوشتن داشته باشم.

اگر راه گریزی باشد فرار می کنی؟
اگر لحظه آرامشی باشد سر بر شانه اش می گذاری؟
اگر فریبی برای زنده ماندنت باشد عاشق میشوی؟
اگر شوقی برای رویا دیدنت باشد دوست می داری؟

اگر بهانه ای برای نیافتنت باشد جستجو می کنی؟
اگر راهی برای فریاد نکردن باشد زمزمه می کنی؟
اگر نه بهانه ای،نه زمزمه ای،نه فریبی،نه راه گریزی

زیستن را تاب می آوری؟...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت 22:31  توسط مینا  | 

آدم ها می آیند
زندگی می کنند ،
می میرند ،
و می روند.

اما فاجعه ی زندگی تو ،
آن هنگام آغاز می شود
که آدمی می میرد
اما نمی رود ،
می ماند ،
و نبودنش در بودن تو
چنان ته نشین می شود ،
که تو می میری در حالی که زنده ای ،
و او زنده می شود ،
در حالی که مرده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/26ساعت 23:48  توسط مینا  | 

فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی در شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب جایزه بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد. مراسم این دوره جوایز گلدن گلوب یکشنبه شب (دوشنبه صبح به وقت ایران) در هتل بورلی هیلز برگزار شد. 
«جدایی نادر از سیمین» که به نمایندگی از ایران در اسکار 84 حضور دارد در بخش گلدن گلوب فیلم خارجی‌زبان پیروز شد. برای اولین بار است فیلمی از سینمای ایران این جایزه را دریافت می‌کند.

اصغر فرهادی به همراه پیمان معادی روی سن حاضر شد و پس از دریافت جایزه گفت: «وقتی به اینجا می‌آمدم داشتم فکر می‌کردم چه بگویم. خواستم از پدر و مادرم تشکر کنم، از همسر مهربانم، از فرزندانم، اما اینجا می‌خواهم از مردمم حرف بزنم. آن‌ها مردم دوست‌داشتنی هستند.»



این فیلم  موفق شد رکورد پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران که پیش از این در اختیار اخراجی‌ها ۲ به کارگردانی مسعود ده‌نمکی با ۸٫۵ میلون دلار بود، را بشکند. جدایی نادر از سیمین با فروشی فراتر از ۱۰ میلیون (دلار به صورت جهانی) لقب پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را به دست آورد.

(( سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد. نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که طناب پیچ شده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند.....))

 پ . ن : درسته موسیقی حرامه و هر کس ساز برنه آدم خوبی نیست و خانه سینما هم جای آدمهای بده و احتمالا خانه موسیقی هم به همین سرنوشت دچار میشه ولی نه موسیقی از بین میره و نه سینما .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/26ساعت 11:45  توسط مینا  | 

عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان می رود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد. گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید؛ یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما، ولی غافلیم.
شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟ بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رويم و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما!

( عباس معروفی )
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/25ساعت 21:55  توسط مینا  | 

 برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی، کسی باش که تا به حال نبودی(پائولوکوئیلو)

یه چیزی هستی و یه چیزی می تونی باشی ،اون چیزی که می تونی باشی رو فقط خودت می دونی . خانواده ، دوستان ، اطرافیان و ... ممکنه از تو انتظاری کمتر از اون داشته باشن یا حتی بیشتر از اون...اما فراموش نکن اون چیزی که خودت می دونی می تونی باشی ، حق تو از دنیاست. خیلی وقتها مشکل اینجاست که دیگران به جای ما فکر میکنند . جوری بزرگ شده ایم که اکثرا حتی جرات فکر کردن رو هم ندارند و در نتیجه نمیتوانند خودشان باشند . طبق فرهنگ حاکم بر جامعه باید از پدر و مادر اطلاعت کرد . و چیزی که مسلم است این است که هر اطاعتی بدون فکر است . وقتی بچه یاد بگیرد که احترام یعنی اطاعت و جرات مخالفت نداشته باشد نمیتواند فکر کند و از خودش چیزی داشته باشد و به ناچار آن کسی میشود که از او میخواهند و نه کسی که باید بشود یا میتواند که بشود .

این موضوع موجب بوجود آمدن شخصیتهای وابسته میشود و این نوع شخصیتها آفت جامعه هستند به نظر من . شخصیتهای وابسته را هر کس میتواند به میل خود تغییر دهد و هیچ ثباتی ندارند . اینکه تو ملزم باشی فقط چشم بگویی موجب میشود که در مقابل ظلم در جامعه هم همین رفتار صورت گیرد .

از نظر من شایسته تر این است که بچه یاد بگیرد که فکر کند و بیاندیشد و خودش توان تشخیص درست و غلط را داشته باشد . در این صورت بچه اقتدار شخصیت را با پایبندی به تعهدات زندگی نشان میدهد و نه با تحمیل عقایدش به دیگران و دیگری را مثل خود کردن .

بچه باید یاد بگیرد که بیشتر به نیروی تفکر متکی باشد . باید یاد بگیرد که گاهی گفته های والدین و مربی و طرحواره های آموخته شده دوران کودکی نادرست هستند و باید تغییر کنند(که البته دشوار است ) . باید یاد بگیرد که خودش فکر کند و نگذارد دیگران به جای او فکر کنند . باید یاد بگیرد که جسارت و شهامت داشته باشد . چون فکر کردن هم شهامت میخواهد .

 

فکر کن ،به خودت  ایمان داشته باش ، آرزو کن و شهامت داشته باش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/22ساعت 1:0  توسط مینا  | 

همه ما عادتها و علایقی داریم که ممکن است درست یا نادرست باشند . ممکن است درست باشند ولی از طرف عرف و سنت و هنجارهای جامعه پذیرفته نشوند . قبلا در پستهایی در مورد علاقه ها و عادتهایم نوشته بودم .

۱ - یکی از علاقه های من کتاب خواندن و کتاب خریدنه . بسیار علاقه دارم که در تمام زمینه ها کتاب داشته باشم و البته بخونم . عاشق این هستم که تعداد زیادی کتابخانه پر از کتاب داشته باشم . یکی از تفریحات مورد علاقه ام هم این است که به کتابفروشی بروم و یک ساعتی تمام کتابها را نگاه کنم . از رفتن به کتابفروشی هم انرژی میگیرم و هم لذت میبرم . امروز هم با دوست عزیزم مثل همیشه رفتیم کتابفروشی و البته طبق عادت قدیم کافی شاپ هم رفتیم .بسیار زیاد خوش گذشت .

کتابهایی که خریدم : زن در ریگ روان ، جهالت ، تحلیل رفتار متقابل ، جامعه شناسی نخبه کشی ، مسخ ، تجاوز قانونی ، نان آن سالها ، شروع یک زن ، زنده به گور ، سه قطره خون و دیوار .

البته بعضیهاش رو قبلا خوندم ولی خریدم که خودم داشته باشم . انسان اگر کتاب نخواند با بالا رفتن سن درجا نمیزند بلکه پسرفت میکند. چون سن که بالا میرود آدم محتاط میشود و قدرت تجزیه و تحلیل اش کم میشود . باید با زمان جلو رفت . بسیار فرق هست بین کسانی که میخوانند و نمیخوانند . من هر چه بیشتر میخوانم متوجه میشوم که هیچ نمیدانم و برای خریدن کتاب و خواندن آن حریص تر میشوم .

۲ - از دیگر علاقه های من تفریح با دوست عزیزم کیمیا (نویسنده وبلاگ اردی بهشت ) است . بعضی آدمها منفی هستند و تو گویی که امواج منفی به سمت انسان منتشر میکنند ولی این دوست ما برعکس است . کلا انرژِی مثبت به آدم میده و من همیشه عاشق تفریح با این دوست عزیز هستم .

۳ - معتقدم که دوستهای هر انسانی تا حدی نشان دهنده شخصیت او هستند و البته دوست خوب سرمایه است و شخصا با وسواس بسیار دوستانم رو انتخاب میکنم .

۴ - شعار همیشگی من اینه : خودت باش و جرات اندیشیدن داشته باش . خودم همیشه به این شعار عمل کردم . کسانی که از نزدیک با من دوست هستند بهترین گواه برای این حرف من هستند .

۵ - همیشه به روانشناسی علاقه بسیار داشتم ولی یک ساله اخیر خیلی بیشتر از قبلا علاقه مند شدم و به شدت به این علم و تاثیر آن در زندگی انسان معتقد هستم .

۶ - از آدمهای بی منطق یا اونهایی که فکر میکنن هر آدمی منطق خاص خودش رو داره بیزارم . اگر این حرف درست بود که هیتلر هم آدم منطقی بود که با منطق خاص خودش انسانهای بیگناه رو به بدترین شکلی نابود کرد !!!!

۷ - عاشق موسیقی هستم و بدون موسیقی نمیتونم زندگی کنم و این مدتی که بخاطر دستم نزدم بیشتر به این نتیجه رسیدم که : زندگی بی موسیقی اشتباه خواهد بود .

۸ - به شدت اهل تغییر هستم و تنوع طلبم و سکون را دوست ندارم . همیشه هم سعی کردم امروزم بیشتر از دیروز بفهمم . نمیدونم تا چه حد موفق بودم .

۹ - آدم مستقلی هستم و به شدت معتقد به تساوی حقوق زن و مرد و نه تشابه حقوق . ارزش هر انسانی به اندیشه و تفکر و شخصیت و انسانیت اوست و نه زن یا مرد بودن .

۱۰ - از تازه به دوران رسیده های روشنفکر نما ، از آدمهای انسان نما ، از نون به نرح روز خورها ، از دروغ و دورویی ، از وابستگیهای بیمار گونه به دیگری ، از آدمهای کینه ای ، از بایدها و نبایدهایی که نادرست هستند و تبدیل به قوانین نانوشته شده اند ، از سنتهای دست و پا گیر و غلط بیزارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/20ساعت 0:32  توسط مینا  | 

تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب

بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب

تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه

چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب

مرا يک شب تحمل كن كه تا باور كني جانا

چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب

دلم فرياد مي خواهد ولي در گوشه اي تنها

كه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب

كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي

كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب

..........

دلم فریاد میخواهد ....

+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/17ساعت 0:23  توسط مینا  |